دانلود فیلم شاید عشق نبود

عروسک‌فروشی در پارک ماجراهایی که بر سر دوست سینماگرش آمده است را برای دختر جوانی بازگو می‎کند. دختر جوان که از عوامل فیلمی است که در آن‌سوی پارک مشغول فیلم‌برداری آن هستند, در انتها به هویت مرد عروسک فروش پی می‌برد…

گوزن قرمز از پشت صخره یخ‌زده, نگاهی به مرد شکارچی که سیگاری دود می‌کند می‌اندازد. گرگ, مچاله از سرما سرفه‌ای می‌کند. گوزن قرمز: می‌خواد چی کار کنه؟ گرگ: نمیدونه می‌خواد چی کار کنه. گوزن قرمز: اینا که نمی‌دونن می‌خوان چی کار کنن خطرناک‌ترن… من برمی‌گردم! این فیلم درباره یک مرگ مشکوک در ارتفاع چند صدمتری است…

دانلود فیلم هورام

هورام فرزاد ناتنی انوش, بعد از فوت مادرش تصمیم می گیرد با فرهاد که پسر تنی انوش می باشد ازدواج کند, اما انوش که بشدت مخالف این ازدواج است تصمیم می گیرد از طریق ناصر که مباشر او در مباحث کاری و غیره کاری است هورام را مورد آزار و اذیت قرار دهد و…

مهتاب (سها نیاستی) و آوا (فرشته ارسطویی) دانشجویان سال دوم دانشکده معماری هستند که به اتفاق تعدادی دیگر از همکلاسی‌هایشان برای یک سفر چند روزه دانشجویی از تهران به اصفهان می‌روند و…

دانلود فیلم وقتی برگشتم

یک فیلم عاشقانه و در عین حال خانوادگی است که قصه آن می‌تواند بخشی از زندگی هر یک از ما باشد در خلاصه فیلم وقتی برگشتم آمده خانه‌ای قشنگ دارد و فرنگ. رویا دارد و واقعیت و عشقی که خانه را سرپا نگه می‌دارد…

مِشمِشه مرضی است مسری که بیشتر در اسب, استر و خر دیده شده و به انسان نیز قابل سرایت است! در واقع همین امر دستمایه سوژه اصلی این فیلم شده است؛ فیلم یک طنز موقعیت است و داستان یک گروه فیلمبرداری را روایت می کند که در حال ساخت فیلمی هستند؛ آنان برای چند سکانس از فیلم احتیاج به یک خر دارند و همین امر کل گروه را با ماجراهای مختلفی مواجه می کند…

قصه دو مرد را بازگو می‌کند که از شهر فرشتگان (لس آنجلس) به تهران می‌آیند و یکی پی مادربزرگ مریضش آمده و نامش ژوبین است (با بازی ژوبین رهبر) و دیگری نامش بهروز است (با بازی پرویز پرستویی) که پی مرگ پدرش آمده است. بهروز دنبال آثار نقاشی بجا مانده از کلکسیون پدرش آمده و خودش یک نقاش فرانسوی است. بعدتر اما...

در میانه سال‌های جنگ و در اوج بمباران‌های تهران, روزگار با بیم و ترس می‌گذرد. اما عشق و دل‌دادگی و زندگی و امید, هراس ملموس مرگ را به فراموشی می‌سپارد؛ رفتگان در کلمات زندگان تکرار می‌شوند. مرگ, سؤال مطلق است و عشق, ابهام مکرر. بمب؛ یک عاشقانه با کورسوی امیدبخش زندگی کار دارد نه با سیاهی مطلق مرگ. روایت انسان‌هایی است که هیچ‌گاه فرصت عاشق شدن و به دلخواه خود زندگی کردن را نداشته‌ و تنها برای لقمه نانی به سختی کار کرده‌اند…