لطف علی خان کارمند با سابقه بانک ناگهان سکته می کند و می میرد. اما هنگام دفن وی اطرافیان مطلع می شوند که او زنده است و از جا بر می خیزد . اطرافیان شگفت زده می شوند, اما این بازگشت از مرگ لطف علی خان را به تفکر وا می دارد و او تصمیم می گیرد که از تمام افرادی که او را می شناسند حلالیت بطلبد. اما غافل از اینکه توبه را نمی تواند به راحتی بدست بیاورد

یک فرمانده ی عالی رتبه ی نظامی در تدارک جنگی بزرگ است که منجر به نابودی هزاران نفر خواهد شد. چند دقیقه پیش از عملیات, هنگامی که در اتاق جنگ خود را برای شروع کار آماده می کند, با فرد ناشناسی روبرو می شود. او که اتاق را نفوذناپذیر می دانسته با پرخاش و ترس با ناشناس روبرو می شود. اما در می یابد که ناشناس در واقع مأمور ستاندن جان او است. ژنرال در لحظه های کوتاهی که به مرگش مانده است زندگی سراسر جنایتش را مرور می کند.

روایت جوانی به نام داداست که قطعه زمینی به خان (ولی‌الله شیراندامی) می‌بخشد تا او که رسم دارد هر نوعروسی را در شب اول ازدواجش تصاحب کند, از زن او دست بکشد. خان می‌پذیرد اما در شب عروسی دادا…